
یه روزیه گنجشک سیاه
اومدروبوم خونه ام
اول نشست روپنجره
بعدش نشست روشونه ام
گفتم گنجشک کجابودی؟
که آنقدرسیاه شدی؟
تورنگ مشکی افتادی
یاکه توقیرسیاه شدی
به من نگاهی کردو بعد
به آسمون اشاره کرد
به دود زشت ماشینا
به دور دورا اشاره کرد
کاشکی که آسمونمون تمیزباشه،آبی باشه
کاشکی شبهای شهرمون
همیشه مهتابی باشه